عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
38
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
« بيشتر مسلمانان معتقدند كه پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم - هرگز چيزى ننوشته است و هرگز با نظر به كتابى ، چيزى نخوانده است . از شعبى [ عامر بن شراحيل ] روايت شده است كه پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم - از دنيا نرفت تا اين كه نوشت . نقاش [ محمد بن عيسى ] به حديث ابو كبشه سلولى ، اسناد مىدهد كه پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم - نوشتهاى را براى عيينة بن حصن قرائت كردند و از معناى آن سخن گفتند . در « صحيح مسلم [ بن حجّاج نيشابورى ] » حديثى آمده كه ظاهر آن بيانگر آن است كه پيامبر [ ص ] بىواسطه مىنوشته است . گروهى همچون ابوذر عبد اللّه بن احمد هروى ، قاضى ابو وليد الباجى و ديگران به اين راى اعتقاد دارند . بسيارى از دانشمندان سرزمين ما ، نسبت به ابو وليد الباجى بدبين هستند ، تا جايى كه او را سبّ و لعن مىكنند و در منابر از او بد مىگويند . بيشتر دانشمندان ، آنچه را كه از او [ ابو وليد الباجى ] آمده ، چنين تأويل مىكنند كه پيامبر [ ص ] امر به كتابت فرمودهاند ، چنان كه ما هم مىگوييم : كتب السّلطان بفلان كذا : ( يعنى سلطان امر به نوشتن كرد ) « 1 » اين متن ، مسألهء مورد نظر را در چارچوب احتمالات سه گانه قرار مىدهد : 1 - پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم هرگز چيزى ننوشته است و هرگز به كتابى هم ننگريسته است . 2 - ايشان از دنيا نرفتهاند تا اين كه هم خواندهاند و هم نوشتهاند . 3 - بىواسطه با دست خودشان [ در ايام بعثت ] نوشتهاند . احتمال اخير كه ارتباطى با آشنايى ايشان به نوشتن قبل از مرگ ندارد ، بلكه آن را شناختى اساسى ، حداقل قبل از بعثت ، مىداند ؛ رايى است كه شديدا با مقاومت و انكار از جانب دانشمندان مسلمان روبه رو شده است ، امّا در هر حال ، احتمالى است كه از قديم
--> ( 1 ) ابو حيّان ، محمد بن يوسف الاندلسى ، البحر المحيط ، ج 7 ، ص 155 . [ سيوطى مىگويد : از عبد اللّه بن عتبة آمده كه از پدرش نقل كرده كه او گفت : پيامبر [ ص ] نمرد تا خواند و نوشت . مجالد كه يكى از راويان سلسله سند است مىگويد : اين روايت را براى شعبى گفتم و او گفت : درست است ياران و اصحاب ما اين گونه مىگويند . ابن عساكر ، اين روايت را ضعيف دانسته است جلال الدين عبد الرحمان السيوطى ، الرياض الانيقة فى شرح اسماء خير الخليقة ، ص 120 ] .